((((:
پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ 14:8 ~ گردآفرید ~هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم!
-شمس تبریزی
هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم!
-شمس تبریزی
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
-حافظ شیرازی
کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
“فاضل نظری”
تا قیامت می دهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسرده ام چون آب و شبها آتشم
اشک جانسوزم اثرها چون شرر باشد مرا
قطره آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشه من این همهگرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟
از حریم خواجه شیراز می آیم رهی
پای تا سرمستی و شورم سراپا آتشم
شما میگید «فراموشش کن !» ولی شهریار در جواب این جمله خیلی خوب میگه :
چشم خود بستم
که دیگر چشم مستش ننگرم !
ناگهان دل داد زد : «دیوانه من می بینمش ! (: »
-یه بغض خاصی تو این شعره ولی ...
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
-سعدی
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان
جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
-حافظ
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم (:
-آقای حافظ
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی !
میدونی ، اولاش فکر میکردم که ...
بزار اصلا از اول بگم ، چی شدکه تو داری الان این وبلاگ رو میخونی؟!
دلم میگرفت اما ، جایی نبود بریزمش بیرون بدون هویت ، ولی دوست داشتم یکی بخونه ، با خودم که فکر میکردم میگفتم وبلاگ دیگه زیاد طرفدار نداره ، اصلا وقتی اینستاگرام و تلگرام و هزار تا رسانه های مختلف دیگه هستن چرا بلاگفا ؟؟؟ ولی خوب گفتم ببین ، بنویس ، حداقل هر اتفاقی افتاد ، یکی که همدردت بود ، دلش گرفته بود شاید اینو بخونه و بدونه که اصلا تنها نیست... بدونه یکی دیگه عم هست که درکش کنه ، میدونم تو تاریخ از این آدما کم نیست ولی هرکسی فکر میکنه تو زندگی تنها بدبخت و بیچاره مفلوک خودشه و این خاصیت ما آدماس ...