آقای حافظ
یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۴ 23:16 ~ گردآفرید ~به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم (:
-آقای حافظ
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم (:
-آقای حافظ
(کلیک کن آهنگی که گوش میدمو ببینی)
یه حال عجیبی دارم یه کرختی ، یه افسردگی ، بی انگیزگی درونی ، یه کمبود ...
میخوام چنل پادکست بزنم ، حتی مطمئنم شاید کسی گوش نکنه ولی مهم نیست اگر بعدا یکی حرفامو دید بدونه تنها نیست ، میخوام به انگیزه ساخت وبلاگم پایبند بمونم !
یه حس جالبی دارم یه آرزویی دارم و امیدورام برای 3 دقیقه هم که شده یه روزی توی تقویم آینده ی زندگیم ببینمش ، حسش کنم و (:
از توصیفش زبانم قاصره ، شاید براتون خنده دار باشه ، شاید مسخره ، شاید بنظرتون محال باشه ! ولی من محالات رو دوست دارم که ... بهشون برسم :)
تو ذهنم تصور میکنم ؛ (نمیدونم چرا تصورم از پشتم شروع میشه !؟)
از دور یه دختر توی بالکن اتاق بزرگش که توی ذهنم من دیوارای طوسی / سفید خوشرنگ اتاقش معلومه و یه پرده ی حریری سفید که باد خیلی ملایم و قشنگ تکونش میده و دختر موهای فرفری داره که یکم سعی کرده صافشون کنه ، لباس سفید داره (یکم سانسور) و توی چشماش غمی که تحمل کرده و موفقیت الانش میدرخشه ، باد یه تیکه از حریر لباسش رو به همراه پرده تکون میده و حالاست که ویولنشو میاره بالا و میزاره رو شونش و شروع میکنه به زدن سازش ، طوریکه حتی نمیتونم توصیفش کنم !
صدا آروم آروم توی فضای شهر که تا الان ساکت بود و به حرکات دختر نگاه میکرد ، گم میشه و ...
صدا ولی به گوش ما میرسه و
و...
و...
چه دلنوازه ... ! (:
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی !
با سرعت قطار سریع السیر ، با بهتره بگیم هواپیما ، داریم توی زمان حرکت میکنیم و الان توی ماه اردیبهشت سال 1402 هستیم . اول اردیبهشت و آخرین روز ماه رمضان ، فردا هم اول ماه شواله ، یعنی عید فطر .
این ماه تمام فکر و ذکرم برای گرفتن اون نتیجه عالی توی تیر ماه باید فقط درس باشه . طوری که بجای اردیبهشت باید بهش بگم اردی تفاوت .
و سخته خوب ...