Another Love
پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۳۱ 14:38 ~ گردآفرید ~این آهنگ منو یاد .... میندازه ، خیلی غم انگیزه ولی برای من نمیدونم چرا شده نماد ... و بهم امید میده!؟(؛
این آهنگ منو یاد .... میندازه ، خیلی غم انگیزه ولی برای من نمیدونم چرا شده نماد ... و بهم امید میده!؟(؛
خیلی خستم به قول سارا حقیقت منتالی و جسمی...
فردا میام نظرات بلاگفام رو با دقت جواب میدم ، بولت ژورنال تیرماهو کامل میکنم ، پروژه های HTML ترم خرداد رو میفرستم و یکم CSS ها رو دیزاین کردنشون رو تمرین میکنم ، مقاله های اون استاده رو میخونم میام برای پستهایی که امروز توی وبلاگ ایکس و ایگرگ خوندم نظر میزارم و اگر رسیدم برنامه اکادمیکم رو میچینم...
ولی الان خستم میخوام اجازه بدم به خودم خسته باشم امشب برنامه ننویسم ، دمپاییا رو مرتب نزارم ، ... رو انجام ندم و فقط برم به ماجراهای الیزابت و مستر دارسی برسم و ببینم مستر دارسی بعد از اینکه گفت «...She has no attraction for me» کی نظرش عوض میشه! و با موفقیت کتاب استیج ۶(بالاترین و اخرین) زبان اصلی «pride and prejudice» رو تموم کنم!
از شنبه که امتحانام تموم شده واقعا دارم تو خونه روانی میشم.
مامانم چشه؟ تو خونه ام ناراحته ، بیرونم ناراحته...
اصلا فکر نمیکنه من کار اشتباهی میکنم نباید با روش تربیت مامان خودش تربیتم کنه ، نمیزاره من حرف بزنم ... چون الان توی تنبیهم
هنوز متوجه نیست من شوخی نمیکنم و حرف نزنم افسردگی شدید میگیرم واقعا...
سخت ترین و غمگونانه ترین کاریه که توی کل عمرم میتونم بکنم.
ممکنه جلوی بقیه ادم اصلا پرحرفی بنظر نیام ولی متوجه نیست واقعا واقعا برای من با کل دنیا فرق داره...
اه
خستم کرده
باعث شده از تابستون خسته شم شروع نشده
بخاطر یه همچین کار کوچیکی اینشکلی باهام قهره ، کارنامه بگیره چیکار میکنه؟!
انقدر که ببخشید ببخشید ریدم توی نمراتم....
از دستش نمیدونم چه خاکی بریزم تو سرم؟
کاش انقدر وابستش نبودم! چون تنها ادمیه که شبیه منه و بنظرم ارزش تایم خرج کردنو داره انقدر برام مهمه وگرنه انقدری دل کندن از بقیه برام اسونه که نگو.
کاش یکم مامانم شل تر میگرفت همه چیو.
کاش من انقدر ساده و احمق نبودم.
دیروز B اومده بود از مامان S بگیره (SوB هیچ ربطی به افراد و ماجرا نداره فقط یه متغیرن) بعد به من گفت چقد خوشگل شدی مثل M ! و من اینطوری بودم که مررددد نکن اینکارو با من ! (((((((((((:
R هم هر دفعه منو میبینه (دختره ها بخدا مدیونید به اون ذهنیت کثیف پر و بال بدید اوندفعه ای به دوستم گفتم یه خنده شیطانی کرد و اون ذهنیت کثافتشو بیان کرد...) به من میگه خلی خوشگلی و من اینطوریم که توی طوفان زندگیم نمیدونم اگر شما ها رو نداشتم چیکار میکردم!؟
E هم تایپش پسرای مو فرفریه ! بماند سر اون قضیه که دیگه زنداداشم شد. (اصلا داداش ندارم) اونم عاشق موهای فر منه ، هردفعه بم میگه !
و اینا چقدر دلشون صافه ، چقدر خوشحالم میکنن! حواسم هست به E بگم وقتایی که خیلی داف میفته تو عکساش. هیچوقت نه باهم عکس درست و حسابی داریم نه اون از من عکس درست و حسابی میگیره نه من ، وقتایی که باهم بیرونیم! برعکس وقتایی که با D بیرون بودم.
و وقتی برمیگردم خونه حالم خوبه برخلاف موقعی که با D بودم....
دیروز B اومده بود از مامان S بگیره (SوB هیچ ربطی به افراد و ماجرا نداره فقط یه متغیرن) بعد به من گفت چقد خوشگل شدی مثل M ! و من اینطوری بودم که مررددد نکن اینکارو با من ! (((((((((((:
R هم هر دفعه منو میبینه (دختره ها بخدا مدیونید به اون ذهنیت کثیف پر و بال بدید اوندفعه ای به دوستم گفتم یه خنده شیطانی کرد و اون ذهنیت کثافتشو بیان کرد...) به من میگه خلی خوشگلی و من اینطوریم که توی طوفان زندگیم نمیدونم اگر شما ها رو نداشتم چیکار میکردم!؟
E هم تایپش پسرای مو فرفریه ! بماند سر اون قضیه که دیگه زنداداشم شد. (اصلا داداش ندارم) اونم عاشق موهای فر منه ، هردفعه بم میگه !
و اینا چقدر دلشون صافه ، چقدر خوشحالم میکنن! حواسم هست به E بگم وقتایی که خیلی داف میفته تو عکساش. هیچوقت نه باهم عکس درست و حسابی داریم نه اون از من عکس درست و حسابی میگیره نه من ، وقتایی که باهم بیرونیم! برعکس وقتایی که با D بیرون بودم.
و وقتی برمیگردم خونه حالم خوبه برخلاف موقعی که با D بودم....
فقط یک دیوانه مثل من میتونه در اوج استرس و غم و ناراحتی و سرشلوغی در حالیکه داره سوالای سال پیش زبان رو حل میکنه آهنگ گموبند عرفان طهماسبی رو پلی کنه باهاش بخونه و به این فکر کنه مگه این پسره شمالی نبود؟ برای چی داره با لهجه فامیلای ما میخونه؟
الان سرچ کردم دیدم نه اهل شوشتره! چرا فکر میکردم شمالیه؟
دوست X داره مهاجرت میکنه با مامانش ، خیلی ناراحت بود ، تو فکر اینیم که باهم دیگه واسه ی X درخواست بدیم برای اپلای ، من که اصلا نه مهاجرت رو قبول دارم و نه دوست دارم ولی اون شاید دائمی بره.
Y خیلی به من چسبیده فکر میکنه من نمیفهمم یا من مثل کبک سرمو کردم توی برف و از BBC بازیهاش اطلاع ندارم ، هی میخواد نشون بده دوست داره با من صمیمی تر شه ولی نمیدونم بخاطر حرف کشیدن از من اینکارو میکنه یا واقعا دلش میخواد با من صمیمی تر شه؟! به هرحال احتیاط شرط عقله!با اینکه اونجا بجز این دوست اوکی تری ندارم ولی مجبورم کات کنم. کات اونطوری که نه ولی درون خودم و کمتر باهاش حرف بزنم. نمیدونم باید بروش بیارم؟
راستی هی دارم استفاده از فحش رو کم میکنم ، از اولش هم دختری نبودم که از فحش استفاده کنم ولی دوستای نا اهل... باز وضعم افتضاح نبود هرچند ، ولی از فحش بدم میاد بخاطر همین ... حتی دارم سعی میکنم یکمی توی گفتگوهای دیگه ام با مردم ادبیاتی تر حرف بزنم!
N خیلی اعتماد بنفس کمی داره و یبسه سریعم بهش برمیخوره به من چه من تا کی تحملش کنم و منت بکشم ، هرچقدر رعایت وضع بد زندگی و روحیه اشو کردم بس نیست؟دیگه پیامم نداده بعد اونروز.
شاید منم باید این پرت و پرتای وبلاگمو تو دفتر یادداشت بنویسم!تابستون باید انجامش بدم.
خیلی نگران نمره های اخر ترمم ، میدونم افت بشدت زیادی نسبت به سالهای پیش کردم ترم اول که حدود 18.6 شدم الان بعید میدونم بالاتر شده باشه دعا دعا میکنم میانگینم پایین 18 نرفته باشه تو سه سال راهنمایی بدون درس خوندن 20 گرفته بودم ، گرچه که من والا الان سر امتحان ترم هم زیاد درس نمیخونم... امیدوارم درست شم. ولی خدایی به نسبت طول سال بهترم ، بخدا یسری چیزا تو کتاب پیدا میکنم بعد میفهمم تو کلاس اونا درمورد چی داشتن حرف میزدن! حالا من که خودمو درک میکنم مسئله مامانه که ممکنه حتی به قتل برسونتم سر این ماجرا! خب منم بودم جاش خجالت میکشیدم برای تلاش نکردن من جلوی K و افراد دیگه خجالت زده شه...
یچیز دیگه هم میخواستم بگم ، یادم رفت!
نفرت همون عشقه که دورش سیم خاردار کشیده شده!
توی تله ی خیلی خیلی بزرگ تنبلی گیر افتادم و بد موقعی هم گیر افتادم ، بد...
امروز که فکر کردم ، به بهانه ی خیرخواهی خودم خیلی کارها کردم که تنبلی رو بهش دامن زد ، مثلا زبان رو تا پایان امتحانات کنار گذاشتم. نماز کم میخونم ، دعاهام رو همه رو قطع کردم ، یوگا نمیکنم ، برنامه نویسی کنسل...
و خب معلومه نه درس میخونی نه کازی میکنی معلومه حس بی مصرفی میگیری ، معلومه وقتی یه وظیفه داری نمیتونی انحامش بدی اونم توی معتاد به گوشی مه باید سرت شلوغ باشه!
اشتباه از خودم بود حالا درست بشو نیست که...
یک عالمه پیام دریافت کردم از انگیزه هاتون ، دوست دارم همشون خصوصی باشن و برای خودم نگهشون دارم((:
دینی رو فکر کنم وحشتناک گند زدم ولی فیزیک رو امیدوارم (عمیقا عذر میخوام ولی) باسن مبارک رو بلند کنم و بشینم درس بخونم!
دارم از شدت بی انگیزگی سکته میکنم فردا دینی دارم یه کلمه هم حالیم نیست ، تروخدا یه جمله ای چیزی بگید من بتونم برم بخونم!
فقط منم که وسط امتحانا به سرم میزنه برم برنامه ریزی های تابستونمو شروع کنم؟ درس بخون یکم زنننن!
«درست تو بطن این نزاع، دقیقا اونجایی که داری له می شی تصمیم می گیری شکارچی باشی یا شکار. اگر انتخاب کنی که سختی ها از پا درت بیارن هیچ کس جز خودت مقصر نیست. این انتخاب تو بوده...»
فکر نمیکنم روی دست این رمان بیاد ... عالی بود ، جذابیتش این بود که چرت و پرت نبود فقط حرف درست و حسابی هم داشت!
پیدا نکردید بگید لینک بدم .
«فهمیدم زندگی همینه. اگر پوست نندازم هیچ وقت به این نقطه ای که الان روش ایستادم نمی رسم.»
زندگی جنگ است و دیگر هیچ ...
دوست عزیزی که گفتی جیمیل دادی جوابتو دادم زیر پیامت لطفا چک کن
من از هر کی که کلاس دهم بوده پرسیدم چه مدارس خاص چه عادی ، همگی گفتن دهم بلد نبودن درسای دبیرستانو چجور بخونن سر خرداد هم در مقایسه با یازدهم و دوازدهم نمره پایین تری گرفتن ، حالا انشالله که خدا لعنتتون کنه این مسئولای آموزش و پرورش رو ، یعنی شما نمیتونستین بیاین تحقیق کنید ببینید چی به چیه بعد 20 درصد از کنکور رو دهم بزارید؟ خدا ایشالله بزنه به کمرتون ، به خدا که موقع نوشتن این پست دستام دارن از زور عصبانیت و استرس میلرزن . امروز یه آزمون شیمی بشدت سخت دادیم ، عوضی کثافت کل کتاب درسیت یه مبحث مفهومی نداره همش یا حفظیاته یا چرت و پرت تو میای برا من فاز بر میداری که آزمون مفهومی طراحی کنی اونم برا کنکور؟ خدا لعنتت کنه ایشالله گوه میخوری بلد نیستی میری میشینی سر میز وزارت ، گوه میخوری تو .
لعنت بهتون که من که آدمی ام که بشدت از فحش دادن بدم میاد برام راه دیگه ای جز نفرین نمیزارید . الان پاسخنامه ای که اومده رو چک کردم کم کم 17.5 به پایین میشم ، شما دعا کنید من اشتباه حساب کرده باشم هرجوریه 18 شم یا بالاتر که امکان نداره .
من دانش آموز ریاضی فیزیک حفظیاتم خوب نیییییییییییییست چجوری هم مفهومی هم حفظی یه گوهی بخورم بتونم برم سر امتحان عربی و دینی و... درسایی که نه معلم داده و نه تو کتابه رو پاس کنم آخه ؟؟ حداقل این مفهومی کوفتی نبود یه جای دلم میزاشتم گوه خوریاتونو . کثافت تو اول تدریس و کتاب رو عوض کن من یه منبع درست و درمون داشته باشم بعد بیا امتحان مفهومی بگیر من چه خاکی تو سرم بریزم خب من که میدونم داستان همه نمراتم اینه که ...
من یکی که خیلی به خدا و اون دنیاش اعتقاد دارم تازه میدونم لازم بشه همین دنیا جوری حساب تویی که این برنامه مزخرف رو با تمام بیشعوری و بی درایتی و بی سوادی ریختی رو میرسه همچین اون دنیا بازی با آینده مون رو جوابتو بده که حال کنی!
فکر کردی وضعت از شمر و یزید بهتره؟؟ هم مکانس باهاشون! ایزتوپ دیگری از اونایی توهم ...
نمیدونم آیت الله خامنه ای از دست شما ها چیکار میکنن بیچاره ایشون هرچی میگن شما برعکسشو انجام میدین ، خاک تو سرتون اگه دو تا جمله شو گوش داده بودید برنامه ریزی بهتری داشتید...
حوزه امون مدرسه ی دولتی بود و حدود 100 قدم با مدرسه خودم فاصله داشت و بشدت مزخرف بود و گرمممم! بی مدیریتی موج میزد کلا یدونه از معاوناش درست حسابی بود که خدا خیرش بده.
دستمو گذاشته بودم رو چشمم حدود 20 دقیقه کنار سجاده ام خوابیدم الان بخاطر سنگینی دستم همه جا تارههههه
خوایم میاد به شدددت ولی یه عالمه درس منتظرمن . اخه یک روز و نیم برای شیمی کم نیست؟
ولی این آقای آل هاشم هیچی از صفت های اخلاقی کم نداره و همینطور وظیفه شو تمام و کمال انجام میداد... چقدم گوگولیه تو مصاحبه هاشششش ، هم وطنی خودمس دیگ ، یاشاسین آذربایجان
به تعداد موهای سرم ترفند درسخوندن بلدم ولی دریغ از اینکه بتونم 1 ساعت با تمرکز درس بخونم نمیدونم اصلا امسال از اول سال چرا اعتماد بنفسم درست نشده!):
آثار اولای سال تحصیلی هنوز کمرنگ نشده درون من متاسفانه و اون بچه درسخون درونم برای یک ساعت درسخوندن له له میزنه!
هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم!
-شمس تبریزی
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
-حافظ شیرازی